داستان موفقیت یک دیجیتال مارکتر: برایان فانزو

از فروش ماست تا دیجیتال مارکتینگ برای Adobe و Dell

شهر محتوا>مجله محتوا>تولید محتوا
داستان موفقیت یک دیجیتال مارکتر: برایان فانزو
محمدرضا فاتحی|چهارشنبه، ۱۶ مهر ۱۳۹۹|تعداد کلمات: 4696 کلمه|مدت زمان مطالعه: 31 دقیقه
اول یه نگاه به فهرست بنداز
  • چطور یک فروشگاه کوچک موفق به غلبه بر یک برند بزرگ شد
  • تغییر در اوضاع زندگی برایان
  • فرصت جدید برای برایان 
  • آینده در برقراری ارتباط است
  • چطور می توان قابل اعتماد و ارتباط پذیر بود؟
  • هر چه زودتر محتوای خود را منتشر کنید

این داستان مربوط به زمان خودمان است. Brian Fanzo یک سخنران خبره، یک موسس و مدیر ارشد اجرایی است، که در سال 70 سخنرانی دارد. او در طی چهار سال گذشته بیش از 4 هزار پخش زنده داشته است. Brian مشغول همکاری در امر بازاریابی برای شماری از برندهای پیشرو در بازار کسب و کار نیز هست. بعضی از شناخته شده ترین این برندها: Dell، IBM، SAP و Adobe می باشند. این چهره، در بسیاری از کنفرانس های برگزار شده در حوزه ی بازاریابی دیجیتالی، تأثیر گذار بوده است. شهرت او به حدی است که حتی ممکن است که شما هم با او آشنا باشید.

اما داستان Brian از کجا شروع شد؟ می توان گفت که داستان او از یک فروشگاه ماست و لبنیات در ساحل ویرجینیا آغاز شد. او داستان خود را در یک سمینار جهانی در مورد بازاریابی محتوایی بیان کرده است. در ادامه ی این پست ما داستان او را در چند بخش برای شما بیان کرده ایم. این چهره ی شاخص، از آغاز زندگی تا به حال، در چند مرحله، شاهد تغییرات بزرگی در زندگی خود بوده است. در این نوشته ما به بیان داستان زندگی او می پردازیم، از زمان نوجوانی که در یک فروشگاه کوچک در حال کار بود، تا حالا که به عنوان یکی از چهره های مطرح در امر بازاریابی دیجیتال در حال فعالیت است.

بسیاری از شرکت های نوپا در کنار برندهای مشهور از توصیه های او در جهت بهبود بازاریابی استفاده می کنند. انگیزه دادن و الهام بخشی در سخنان او موج می زند. این ویژگی ها باعث شده است که اغلب صاحبان کسب و کارهااز شرکت های کوچک تا برندهای معروف از آموزه های او برای بهبود وضع کسب و کار و رقابت با دیگران در بازار بهره ببرند. اگر می خواهید به رمز موفقیت او پی ببرید، در ادامه ی این متن با ما همراه باشید.

چطور یک فروشگاه کوچک موفق به غلبه بر یک برند بزرگ شد

برند

در یک فروشگاه کوچک در ساحل ویرجینیا، خانواده ی برایان (Brian)، یک فروشگاه لبنیات  باز کرده بودند. او از نوجوانی در این فروشگاه کار می کرد. در این زمان بود که او مهم ترین درس های زندگی خود را آموخت. پدر او یک شخص معتقد بود که در ایجاد ارتباطات اجتماعی سالم با افراد محل سعی زیادی به  کار بسته بود. می توان گفت که فروشگاه آن ها یک مرکز تعامل اجتماعی در محل زندگی آن ها بود. در آن بخش از ساحل ویرجینیا که آن ها کار می کردند، بسیاری از مردم مشتری های آنها بودند. طبق گفته های او، آنها برای جامعه ی محلی خود یک محفل ورزشی نیز داشتند. مادر او گرداننده ی یکی از این محافل بود و فروشگاه آن ها مرکز برگزاری ملاقات ها در این زمینه بود. این فروشگاه مرکز هر فعالیت اجتماعی بود که توسط مردم محل صورت می گرفت. شاید جالب باشد که برای شما بگوییم که در حالی که برایان به بهترین نحو درگیر مسائل مرتبط با رویدادهای اجتماعی در محل خودشان بود، به دلیل کار کردن در فروشگاه لبنیات، با نام مستعار پسر ماستی شناخته می شد. این نام به دلیل شغل خانوادگی آن ها روی او نهاده شده بود. خیلی از مردم در ساحل ویرجینیا، برایان را در سنین نوجوانی با نام پسر ماستی یا پسر لبنیاتی صدا می کردند.

اما  یک روز برای آن ها در حوزه ی فعالیت شان در بازار، دردسر بزرگی درست شد. مانند همه ی شهرهای دیگر، یک برند معروف به شهر آن ها رسید. حتی بدتر از این، این برند که صاحب یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ در ایالات متحده بود، اقدام به باز کردن یکی از شعبه های خود در کنار فروشگاه پسر ماستی نمود. در این زمان او فکر می کرد که کسب و کار خانواده ی او به کلی نابود خواهد شد. این اتفاق چیزی نبود که به این سادگی  قابل رویارویی باشد. چطور می شد که یک فروشگاه ساده با یک برند معتبر در سطح ایالات متحده رقابت کند. ایا این کار امکان پذیر بود؟ هیچ شانسی برای بردن در این رویارویی به نظر نمی رسید. او می گوید که در ذهن خود فکر می کرد که رویا رویی با یک لوگوی معتبر که در سطح کشور شناخته شده است، کاری نیست که به سادگی ممکن باشد. شاید حتی غیر ممکن نیز بود. اما آن ها با این حقیقت که مردم محل از آن ها حمایت می کردند به موفق بودن خود در این رقابت امیدوار بودند. تنها سرمایه ای که آن ها را دلخوش می کرد، سال ها ارتباط موثر با همه ی مردم محل بود که به ایجاد یک ارتباط پایدار بین آن ها منجر شده بود. این ارتباط پایدار از هر چیز دیگری مهم تر بود. شاید اگر این روابط مستحکم نبود، امکان باقی ماندن یک فروشگاه کوچک در برابر یک برند معروف ممکن نبود. بله، ارتباط با مردم باعث تغییر وضع به نفع صاحبان مشاغل می شود. چیزی که باعث به وجود آمدن ارتباط پایدار با مردم شده بود، اعتمادی بود که مردم به آن ها داشتند. محافل گرمی بود که بدون هیچ آلایشی در فروشگاه آن ها برگزار می شد. و این کلیدی برای موفقیت آن ها در مقابله با بهترین برندها در حوزه فعالیت آن ها بود.

تمام این امور باعث شد که در پایان امر، نه تنها این فروشگاه محلی به کار خود ادامه داد که حتی رشد بیشتری هم کرد. با توجه به مردم در هر محل و هر جامعه ای امکان رشد برای هر صاحب شغلی بیش از پیش امکان دارد. خانواده ی پسر ماستی فقط یک فروشگاه کوچک داشتند. نه چندان سرمایه ای برای رقابت با یک برند معتبر و نه برنامه ای مشخص برای رویارویی با او داشتند. تنها چیزی که آن ها طی سال ها برای خود ایجاد کرده بودند، ایجاد یک ارتباط مستمر و سازنده با مردم و مشتری های خودشان بود. ارتباطی که در نتیجه ی اعتماد بین آن ها شکل گرفته بود.

حتی می توان گفت که در این رقابت پدر Brian اصلا نگران نبود. او می دانست که ارتباطی که او در اجتماع دارد  و آنچه در طی سال ها زندگی در ساحل ویرجینیا کسب کرده است برای او کافی است. اجتماع و دید مردم نسبت به یک برند یا یک فروشگاه، حتی اگر کوچک باشد، می تواند هر چیزی را عوض کند. آگاهی از این مسائل برای برایان بسیار راه گشا شد. زیرا این آگاهی در زمینه ی نقش اعتماد در داشتن ارتباطی پایدار با مشتری ها، باعث تغییر مسیر زندگی او در آینده و کلیدی برای کسب موفقیت های بسیار برای او گردید. او با این دید در جامعه رشد کرد و در سال های بعد با فرصت های بی نظیری رو به رو شد.

تغییر در اوضاع زندگی برایان

 چند سال بعد، برایان شغلی را با همکاری با یک پیمانکار دولتی آغاز کرد. او با انجام کارهای مرتبط با امنیت سایبری در ایالات متحده و در بخش دفاعی این کشور کار خود را آغاز کرد. او یک بودجه ی 19.9 میلیون دلاری و یک تیم متشکل از 32 کارمند داشت. شغل برایان، او را به سمت حضور در کشورهایی مثل کره ی جنوبی، عراق و افغانستان سوق داد. 

در خاور میانه، او وقت زیادی را با مردم محلی گذراند. این امر به دلیل عادت او در برقراری ارتباط با جامعه بود. در اثر این ارتباط ها او جذب فرهنگ مردم این بخش از دنیا شد. او متوجه شد که تصوری که در ابتدای امر نسبت به مردم خاور میانه داشت، تصوری اشتباه بود. او با رشد در فضای ایالات متحده در معرض بسیاری از مطالب نادرست در زمینه ی مردم خاور میانه قرار گرفته بود. بسیاری از تصوراتی که او در مورد این مردم داشت اشتباه به نظرش می رسید. داستان هایی که او در مورد خاور میانه شنیده بود، چیزی جز مقداری داستان غیر واقعی نبود. خیلی از این داستان ها منعکس کننده ی واقعیت جامعه ی حاضر در این منطقه نبود. رسانه ها در ایالات متحده در پیش چشم مردم اخباری دروغ را در مورد خاور میانه پخش می کردند.  تمام این ها باعث شد تا او به فکر راهی برای بیان واقعات بپردازد. برای تغییر تصور افراد دیگر در مورد خاور میانه، او اقدام به انتشار پست هایی در این مورد نمود. در این راستا برایان  بلاگ پست هایی را نشر داد و سعی در به اشتراک گذاری آن ها با دیگران نمود.

او این پست ها را با کارفرمای خود نیز به اشتراک گذاشت. پس از اشتراک پست ها با رئیس خود، او یک پاسخ غیر متنتظره را از سوی او دریافت نمود:

" ببخش، برایان. من خیلی خوشحال می شوم که تو برای ما می خواهی پست و بلاگ بفرستی، اما تو به همان شیوه که حرف میزنی، به همان شیوه می خواهی بنویسی. بهتر است بگویم تو خیلی داستان سرایی می کنی. همچنین بیش از حد در مورد تجربه های خود مطلب می فرستی. من نمی توانم به سادگی بفهمم که منظور تو از این همه متن و داستان چیست. و هرگز فکر نمی کنم که بتوانی یک نویسنده ی خوب برای یک شرکت بشوی." با یک ایمیل تمام آرزوهای برایان خراب شده بود.

فرصت جدید برای برایان 

برایان در بسیاری از پلتفرم های اجتماعی پست می گذاشت. بسیاری از رسانه های بزرگ اجتماعی مانند: فیسبوک، توییتر، اینستا، یوتیوب و غیره توسط او برای انتشار پست هایش مورد استفاده قرار می گرفت. اما کلمات رئیس قبلی او که سال ها قبل به او گفته بود هنوز در ذهن او باقی مانده بود.

" به من گفته شده بود که داستان های تو چندان هم مهم نیست و تو داستان های زیادی می گویی. تو تنها روی حرف هایی که شنیدی و تجربه های خودت تمرکز داری." برایان می گوید که این حرف ها، نه تنها باعث رنجش من می شد که آنقدر روی من اثر گذاشته بود که مرا وادار می کرد که هیچ داستانی را به صورت آنلاین منتشر نکنم.

او برای گذاشتن یک پست در فیسبوک شاید برای ساعت ها وقت می گذاشت. تمام تلاش او در جهت دست یافتن به یک پست بی نقص بود. او می خواست که به کاربران خود دقیقا متنی را ارائه دهد که آن ها به دنبال آن در شبکه های اجتماعی بودند. او از بیان آن چه واقعا به آن علاقه داشت پرهیز می کرد.  این امر باعث نگرانی برایان شده بود.

برایان با مادر خود در این مورد و نگرانی های خود در شبکه های اجنماعی حرف زد. در نوامبر سال 2013 مادر او تنها چند جمله با او حرف زد. مادرش با گفتن 3 جمله، زندگی برایان را برای همیشه عوض کرد:

خوب، پسرم، تنها چیزی که در مورد تو صدق می کند، این است که تو خودت هستی و بدون هیچ آلایشی سعی در عرضه ی خودت داری. تو هیچوقت از اینکه یک کلاه یا کفش غیر عادی بپوشی ابایی نداشتی. آیا حالا داری دقیقا همین کار را در فضای آنلاین انجام می دهی؟

این لحظه ای بود که برایان به خود آمد. او یک خودکار برداشت و روی آینه نوشت: خودت باش. نزدیک به شش سال بعد، برایان در حالی که یک تی شرت با شعار خودت باش پوشیده بود، در یک سمینار بین المللی در مورد بازاریابی محتوایی حضور پیدا کرد.

خودت باش

برایان در این کنفرانس می گوید: برای این که خودت باشی باید خودت را بشناسی. بدون شناخت خود، امکان این که کسی خودش باشد وجود ندارد. دانستن محیطی که در آن احساس راحتی می کنی خیلی مهم است. در هر زمان باید خود را در چنین محیطی حس کنی. 

تعدادی از این ماجراجویی ها جالب به نظر می رسد. یک از ماجراجویی های برایان مربوط به سال 2015 و در کنگره ی بین المللی موبایل در بارسلونا بود. در این کنگره یکی از دوستان با او در مورد یک اپلیکیشن موبایل که برای برقراری ارتباط زنده ساخته شده بود صحبت کرد. در این هنگام، در اقدامی غیر منتظره، برایان یک پخش زنده را از کنفرانس منتشر کرد و در این ارتباط زنده بود که یک بیننده از ایندیانا سوالی را برای او پست کرد: آیا این غرفه ی مایکروسافت است که در آن طرف قرار دارد؟ آیا امکان دارد که شما به آن غرفه بروید و گوشی همراه جدید مایکروسافت را به من نشان دهید؟

با این درخواست، برایان ظرفیت پخش ویدئوی زنده را برای نشان دادن بسیاری از چیزهایی که در اطراف وجود دارد درک کرد. از سوی دیگر، او اهمیت ارتباط با مخاطبان به صورت زنده را متوجه شد. این که چطور درخواست های مخاطبان را باید شنید و در جهت پاسخ گویی و برآورده کردن آن ها اقدام نمود. یک اتفاق ساده برای او، منجر به کشف ظرفیت بالای موجود در ارتباطات زنده با بهره گیری از ابزار هوشمند شده بود. پاسخ گویی به نیازهای مخاطبان و کاربران از مهم ترین عواملی است که باعث رشد یک شرکت می شود و استفاده از ارتباط زنده در این راه با بسیاری از اپلیکیشن های موجود در بازار در سال های اخیر منجر به تغییر زیادی در بازاریابی شده است. 

دیگر نیازی به تلاش زیاد برای پی بردن به خواسته های کاربران در دنیای کسب و کار نیست. تنها با اقدام به برقراری یک ارتباط زنده و ساده از طریق ارتباط ویدئویی می توان به راحتی به درخواست های مشتری ها گوش فرا داد و در جهت رفع نیاز های آن ها تمام سعی خود را به کار گرفت.

من عقیده دارم که همه ی ما داستانی برای گفتن داریم. و در این راستا سوال هایی هم برای پرسیدن داریم. این از گفته های برایان است. سوال مهم در مورد جایی است که ما داریم آن را می پرسیم. آیا ما در حال پرسیدن سوال خود در ارتباط زنده هستیم یا جای دیگر، هر کدام از ما باید خود را در فضایی بهتر ببینیم. من خود را در فضایی که به آن تعلق داشتم می بینم. هرکسی نیاز به یافتن فضایی دارد که در آن احساس راحتی می کند. و اگر مشکلی وجود داشته باشد، برای هر مشکلی راه خروجی نیز وجود دارد. برای برایان پخش زنده باعث شد که او از فضای خود خارج و ارتباطی موثر با دیگران برقرار کند.

آینده در برقراری ارتباط است

به گفته برایان: آینده ی بازاریابی در کسب اعتماد و برقراری ارتباط است.

او در مورد جان (John) حرف زد. برایان چیزی در ارتباط با جان که مدیر ارشد اجرایی در شرکت T-Mobile بود نمی دانست. او برای هفت سال از مشتری های برند AT&T بود. اما با استفاده هایی که از فضای مجازی می کرد، او موفق به شناخت این مدیر ارشد اجرایی، از طریق رسانه های اجتماعی شد. 

در این بخش برایان قصد دارد تا در مورد آشنایی خود با مدیر ارشد اجرایی یکی از بزرگ ترین شرکت های ارائه دهنده ی خدمات تلفن همراه در بسیاری از کشورهای دنیا صحبت کند. این صحبت ها برای نشان دادن نقش اعتماد و ارتباط درست بین مدیران و مردم است. مدیر ارشد اجرایی این شرکت بزرگ که چانچه گفتیم ارائه دهنده ی خدمات تلفن همراه است موفق به جلب نظر برایان شده بود. ابتدا اجازه بدهید تا به معرفی جان و فعالیت های او بپردازیم. همان طور که گفتیم ایشان یک مدیر ارشد اجرایی است اما در نار آن فعالیت های دیگری هم می کند.

در یک برنامه ی هفتگی، جان (مدیر ارشد اجرایی شرکتT-Mobile)، یک برنامه ی آشپزی در محل زندگی خود در سیاتل دارد.  این برنامه ی آشپزی در یک شنبه ها پخش می شود. او غذاهای مختلفی را آماده می کند. وقتی او در نیویورک است شما می توانید او را در پارک مرکزی (central park) این شهر ببینید. اگر موفق به دیدار او شوید. او به شما یک آیفون رایگان می دهد. اینها باز هم از حرف های برایان هستند. 

برایان با دیدن برنامه های هفتگی جان در شبکه های مجازی با او آشنا شده بود و شناخت خوبی در مورد او پیدا کرده بود، وقتی زمان خرید یک گوشی همراه جدید شده بود برایان با توجه به شناختی که از طریق شبکه های اجتماعی از جان پیدا کرده بود، به سراغ شرکت T-Mobile رفت. او می گوید: من میدانستم که جان به عنوان مدیر ارشد اجرایی در مرکز این شرکت فعالیت می کرد. من نیازی به اعتماد به این شرکت نداشتم. اما من به شخص مورد نظر خود در این شرکت یعنی جان اعتماد داشتم.

این داستان که مربوط به مراجعه ی جان به یک شرکت خدمات تلفن همراه که حوزه ی فعالیت آن محدودتر از دیگری است، شبیه داستان قبلی ما است، که در آن شناخت مردم از صاحب لبنیات فروشی باعث موفقیت فروشگاه شد. جایی که مراجعه ی مردم به فروشگاه لبنیاتی کوچک بیش از مراجعه ی آن ها به یک فروشگاه زنجیره ای به دلیل اعتماد به مدیر آن بود. در اینجا هم شناخت مدیر ارشد اجرایی باعث گرایش برایان به شرکت گفته شده در بالا گردیده بود. اگر چه برند AT&T  در آن زمان حوزه ی فعالیت گسترده تری داشت، اما برایان ترجیح داد که با آشنایی که با جان پیدا کرده بود، به این شرکت مراجعه نکند. مراجعه ی جان به شرکتی که کوچک تر و دارای شهرت کمتری بود صرفا به خاطر اعتماد به یک نفر بود. مالکان مشاغل باید توسط مردم، شناخته شده و مورد اعتماد آن ها باشند. مشتری ها باید با آن ها در ارتباط باشند. به طوری که در این داستان، شرکت کوچک تر T-Mobile موفق به پیروزی در ادامه ی همکاری با برایان در برابر شرکت بزرگ تر  AT&T گردید. این امر به دلیل اعتمادی بود که مدیر اجرایی این شرکت در ارتباط با برایان به دست آورده بود. 

موضوع اهمیت ارتباط پذیری و قابل اعتماد بودن در بازاریابی در بسیاری از محتواها مطرح شده است. در امر بازاریابی پرداختن به ارتباط پذیری و نقش آن در موفقیت در کسب و کار بسیار مورد بحث قرار گرفته است. شاید تمام مطالبی که در این متن گفته شد از داستان برایان تا تمام آنچه گفته خواهد شد به فهم بیشتر اهمیت ارتباط پذیری و قابل اعتماد بودن در هر کسب و کاری کمک کند. در بازاریابی، ارتباط پذیری به معنی نشر محتوای بازاریابی و نوشته های خود با استفاده از ابزار ارتباط موثر با مخاطبان در بازار می باشد. قابل اعتماد بودن در داشتن یک ارتباط پذیری بهتر لازم است. بدون دادن اعتماد به افراد دیگر، ارتباط موثری شکل نخواهد گرفت. وقتی هیچ اعتمادی بین دو طرف (که در این جا صاحبان مشاغل و مشتری ها هستند) نباشد، چطور امکان ارتباط وجود خواهد داشت. برای همین است که اهمیت اعتماد در هر کاری بیش از هر چیزی برای بازاریابان و صاحبان برندهای مختلف می باشد.  

چطور می توان قابل اعتماد و ارتباط پذیر بود؟

  • نشان دهید مسئولیت پذیر هستید. مسئولیت پذیری باعث جلب اعتماد مردم می شود. کسی که در زمینه ی کاری خود مسئولیت پذیر است به طور حتم مورد اعتماد قرار خواهد گرفت.
  • از مردمی که پشت برند شما ایستاده و از آن حمایت می کنند، حمایت کنید و قدر آن ها را بدانید.
  • با مشتری های احتمالی خود به چشم یک همراه نگاه کنید و با آن ها مانند دوست صحبت کنید.
  • سعی کنید گاهی کمی هم خطرپذیر باشید.
  • حقیقت را بیان کنید. حقیقت برابر است با اعتماد. بدون بیان حقیقت چطور امکان جلب اعتماد وجود خواهد داشت.
  • گاهی هم خود را به سختی عادت دهید. کسی که هیشه به دنبال آسایش است نمی تواند فرد قابل اعتمادی برای مردم باشد. پس این نکته را به خاطر داشته باشید.

می توان کسانی را به شما نشان داد که در راه اثبات صداقت خود و برای این که اعتماد مردم را به دست آورند، از ابزار مختلفی استفاده کرده اند. این افراد در دنیای بازاریابی محتوایی در بعضی موارد حتی از راه کارهای خاصی بهره برده اند. امکان یافتن این افراد و راه هایی که در پیش گرفتند به سادگی مهیا است، شاید شما هم برای به دست آوردن اعتماد دیگران باید:

  •  به خود به عنوان کسی که کارهای خود را دارای ارزش اخلاقی میداند نگاه نکنید. سعی کنید با دیگران آن گونه رفتار کنید که باعث دوستی بیشتر شود.
  •  به طور آشکارا سعی در حمایت از اقشار ضعیف بنمایید.  در این راه به خیریه ها کمک کنید. در مواقع خاص مانند هنگام تولد یا در سالگرد تأسیس شرکت سعی در دادن هدیه به دیگران بنمایید.
  • رقابت پذیر باشید.

رقابت پذیر بودن

  • در صورت کم کاری احساس گناه کنید. از شنیدن این که کسی بگوید شما در انجام بعضی وظایف خود کوتاهی می کنید واهمه داشته باشید. حتی نسبت به کودکان خود در خانواده احساس مسئولیت کنید. کودکان نباید بگویند که پدر یا مادر وقتی برای گذراندن با ما ندارند. این امر در مورد تمام افرادی که شما با آن ها در ارتباط هستید نیز صادق است. مشتری ها هم باید حس کنند که وقت کافی برای آن ها اختصاص داده شده است.
  •  توانایی های خود را دست کم نگیرید. شما توان بر آورده کردن نیازهای مردم و مشتری های خود را دارید. 

یک نمونه متن جالب که توسط یک فرد موفق در بازار کسب و کار که قادر به جذب مشتری ها و به دست آوردن اعتماد آن ها بوده است به دنبال آمده است. او در روز تولد خود اقدام به فرستادن نامه ای برای دختر خود نمود. مضمون این نامه در ادامه آمده است. شما هم سعی کنید که چنین نامه ها یا پست هایی را حداقل سالی یکبار داشته باشید. شاید شما هم به عنوان صاحب یک برند، در روز تولد خود برای دختر خود می توانید بنویسد:

چقدر خوشحال هستم که زندگی خوب و زیبایی را تجربه کردم. دختر عزیزم، چقدر خوشبخت هستم که در آستانه ی سالگرد تولد خود می توانم به تعداد سال های عمرم به خیریه های مختلف کمک کنم. دخترم در این جشن من به تعداد سال های عمرم به خیریه های مختلف مبلغ هزار دلار هدیه می کنم. این کار برای کمک به دیگران است و بدون هیچ چشم داشتی صورت می گیرد. دخترم خواهش میکنم که تعدادی از خیریه هایی را که می شناسی به من معرفی کن تا به هر یک از آن ها مبلغ 1000 دلار اختصاص دهم. 

هر صاحب برندی که به این گونه زندگی کند، به طور حتم در جلب اعتماد جامعه موفق خواهد بود.

هر چه زودتر محتوای خود را منتشر کنید

خیلی چیزها در اطراف ما هستند که ممکن است از تولید و اشتراک محتوا جلو گیری  کنند. برای انتشار یک محتوا می توان تمام سدهای موجود در این راه را با تنها در نظر گرفتن سه حرف در هم شکست. این سه حرف: y-o-u

هستند که در واقع به معنای تو می باشد. اینرسی  بیان گر وضعیتی است که در آن نیازی به هیچ عملی نیست. پرسیدن سوال می تواند منجر به تقویت اینرسی شود. وقتی چیزی در وضعیت متعادلی است نیازی به هیچ حرکتی ندارد. چون وضعیت تعادل، وضعیتی پایدار است که اگر دچار تغییر نشود به همان گونه خواهد ماند. برای مثال، اگر شما در حال یافتن یک محتوای ویدئویی در زمینه ی تجهیزات مورد نیاز خود هستید، از این نکته می توانید استفاده کنید. اگر شما به سوی محتوا با یک سوال در مورد تجهیزاتی که نیاز دارید نزدیک شوید، این سوال به معنی این است که شما در واقع به دنبال دلیلی برای اقدام نکردن به  تولید محتوای ویدئویی هستید. در واقع شما با پرسیدن سوال از خود، به خود می فهمانید که نباید یا نمی توانید بدون تجهیزات محتوایی تولید کنید. پس باید در همین وضعیت فعلی باقی بمانید. زیرا در این وضعیت شما در حال تعادل هستید. حقیقت امر این است که شما نیازی به آن تجهیزات ندارید، در اصل شما فقط می خواهید با آن تجهیزات یک ویدئو تولید کنید. 

محتوای ویدئویی

پس بدون پرسیدن هیچ سوالی در مورد تجهیزات مورد نیاز، شروع به کار کنید و در جهت تولید محتوای ویدئویی تلاش خود را به کار گیرید. از سوال هایی که ممکن است به عنوان یک مانع شما را وادار به حفظ موقعیت فعلی خود، به عنوان وضعیت مطلوب باز دارند پرهیز کنید. سعی در حذف تمام موانع و سدهای موجود در راه تولید محتوای ماندگار خود نموده و به بهترین نحو آن را به جامعه عرضه کنید.

این کار به راحتی استفاده از گوشی هوشمندتان است. با استفاده از گوشی هوشمند، دیگر نیازی به تجهیزات یا به تیم تصویر برداری یا ارتباط ماهواره ای نیست. به سادگی استفاده از یک گوشی هوشمند، شما می توانید یک محتوای ویدئویی را، بدون سوال در مورد تجهیزات مورد نیاز به وجود بیاورید. برایان همین کار را کرد و با ابزاری ساده سعی در راه اندازی یک کمپین برای گوشی آیفون خودش نمود.

همین که این سدها (که بیشتر به دلیل حس کمبود در برابر شما ایجاد می شود) را حذف کردید، برایان برای شما دو توصیه دارد:

1. متوجه باشید که بی نقص بودن تنها در داستان های خیالی وجود دارد. حتی اگر شما تظاهر به کامل بودن بنمایید، شما کمتر قابل اعتماد خواهید بود. ارتباط مناسبی با مشتری ها با این تظاهر به وجود نخواهد آمد. نشان دادن اشتباه ها، نقص ها و خطاهای شما، به شما وجهه ای می بخشد که شما را قابل اعتماد تر نشان خواهد داد. پس بدانید که  تصاویری که در اینستا و دیگر رسانه ها پخش می کنید و بسیار واضح است که این تصاویر خیلی بهتر از آن هستند که در دنیای واقعی وجود داشته باشند، هیچ کمکی برای کسب اعتماد در بین مشتری ها نمی کنند. باید تصاویری که در این محیط ها و در رسانه های مختلف به مشتری های خود ارائه می کنید، تا حد امکان واقعی باشد. حتی نقص های موجود در کالا و یا خدمات شما را نیز منعکس کند. با انعکاس نقص ها در تصاویر منتشر شده در شبکه های مختلف، در واقع شما دارید اعتماد کاربران را به خود جلب می کنید. این اعتماد از هر چیز دیگری مهم تر است.

جلب اعتماد مشتری

2.بدانید که توانایی کنترل یک مفهوم گمراه کننده است. وقتی در یک ارتباط تصویری به صورت آنلاین با دیگران حرف می زنید، تا حدودی کنترل اوضاع از دست شما خارج می شود. شارژ باتری شما امکان دارد که در بین ارتباط تمام شود. و یا ممکن است که یک صحنه ی نامناسب در حین ارتباط به نمایش درآید. اما تمام این موارد در کسب اعتماد مخاطبان شما موثر است. آن ها خواهند دانست که این اتفاقات غیر منتطره در حال ارتباط مستقیم نشان از صداقت شما در کارتان دارد. لازم است اشاره کنیم که برایان خودش نیز این ارتباط ها را به دلیل واقعی بودن آن ها دوست دارد.

در این ارتباط ها یک زیبایی خاصی وجود دارد. وقتی شما در بیان این امر که  چه کسی هستید و هویت واقعی شما چیست، کمال صداقت را نشان می دهید، امکان حذف شما به حداقل می رسد. وقتی شما، خود واقعی خودتان را به نمایش گذاشته اید، دیگر چیزی برای گفتن در مورد شما وجود ندارد. همه از آنچه شما هستید آگاه هستند و بدگویی یا بیان نقایص شما توسط دیگران دیگر ممکن نیست. چون نقص های شما توسط خودتان در ابتدای امر بیان شده است.

ایا آماده ی شروع به کار هستید؟

در این بخش برایان با دعوت از ما به آغاز کار بازاریابی به توصیه های خود پایان می بخشد. 

او همه ی ما را به یک چالش فرا می خواند و به ما توصیه می کند که یک نکته را یادداشت کرده و همیشه آن را اجرا کنیم. روی این امر اصرار داشته باشیم و به سمت جلو حرکت کنیم. زیرا این راهی برای آغاز یک حرکت جدید است. این راهی برای ایستادگی است و این تنها راهی است که همه چیز را به خوبی به سمت موفقیت هدایت کنیم.

محیطی را که برای شما آسایش را به همراه دارد پیدا کنید. اگر یک ویدئو یا پخش زنده برای شما مناسب نیست، هیچ مشکلی نیست. شما می توانید به نشر  اولین پست خود بپردازید. مهم نیست که پخش زنده باشد یا نباشد. مهم این است که شما از یک راهی شروع به کار کنید.

شاید اگر شما آماده به نشان دادن یک عکس العمل مناسب با تولید یک محتوا هستید، بهتر است ما را هم از این امر آگاه کنید. و اگر خواهان مشاهده ی سخنرانی برایان در اینترنت هستید، می توانید به راحتی به آن دسترسی پیدا کنید. 

نتیجه گیری

در این متن ما به بررسی اثر اعتماد در موفقیت در بازار کسب و کار پرداختیم. برای اینکه شما را بیشتر با یکی از چهره های موفق در عرصه ی ارتباطات اجتماعی و بازاریابی دیجیتال آشنا کنیم، به بیان داستان زندگی برایان که یک مدیر ارشد اجرایی و یک سخنران خبره است پرداختیم. گفتیم که برای جلب اعتماد مردم باید سال ها سرمایه گذاری کرد. این سرمایه گذاری به معنای صرف پول در این راه نیست. شاید صرف پول مهم باشد، اما ارتباط پذیری و کسب اعتماد مردم با صداقت از هر چیز دیگری مهم تر است. برایان از کودکی آموخته بود که با مردم ارتباط داشته باشد. او در هر جایی به خاسته های دیگران توجه می نمود. حتی در یک کنفرانس بین المللی به خاسته ی بی ربط یک کاربر که خواهان دانستن در مورد محصولات جدید مایکروسافت بود پاسخ مثبت داده بود. هر حرکتی که در ارتباط با مردم و مخاطبان صورت می گیرد باید منعکس کننده ی صداقت و در جهت پاسخگویی به نیاز های آن ها باشد. تمام نکاتی که در این متن ما از برایان آموختیم به ما در داشتن یک بازاریابی بهتر که مبتنی بر کسب اعتماد مشتری ها است مفید خواهد بود. امید می رود که با مطالب گفته شده در این متن، شما لزوم توجه به ارتباط پذیری و اهمیت اعتماد در ارتباط با مردم را بیش از پیش در هر حرفه ای که مشغول به کار هستید در نظر داشته باشید.

شهر محتوا
نوشته شده توسط

محمدرضا فاتحی

نظرات شما

هنوز کسی نظر نداده!

میتونی اولین نفری باشی که به ما بگی نظرت درباره این یادداشت چیه؟

اگر سوالی هم داری، می تونی همینجا بپرسی. زود جواب میدیم!

خدمات شهر محتوا
آنالیز سئو
آنالیز سئو سایت

بررسی تمام نکات فنی سایت از نظر اصول سئو و ارائه پیشنهادات اصلاحی

تحقیق کلمات کلیدی سئو
تحقیق کلمات کلیدی

گزارش جستجوی کلمات کلیدی مشتریان و رقبای کسب و کار شما

تولید محتوا
تولید محتوا

تولید محتوای متنی با کیفیت متناسب با نیازهای کاربران شما

مشاوره لینک سازی
مشاوره لینک سازی

تجزیه و تحلیل لینک های رقبا و برنامه ریزی لینک سازی برای سایت شما